IRONI Fun.com ::. 9 تا جوک با حال 5487

سری جدید جوک های ایرونی فان که پیشنها می کنم از دست ندید

 5487

حیف نون با گوسفنداش لج می کنه، می بردشون زمین چمن مصنوعی!

----------------------------------------------------

خانم اولی: 5487 5487من خیلی از پیری می ترسم.
خانم دومی: آخه چرا؟
خانم اولی: 5487 چون آدم همه چیزهای خوبی که داره از دست می ده، مثل زیبایی، ...
خانم دومی: ولی من اصلاً نگران پیری ام نیستم.
خانم اولی: 5487 خوب معلومه، چون تو چیزی نداری که از دست بدی!!!

----------------------------------------------------

حیف نون می ره یه طوطی می خره، روز بعد می ره مغازه

به مغازه دار می گه: این طوطیه حرف نمی زنه!
مغازه داره می گه: توی قفسش آینه هست؟ چون طوطیها عاشق آینه هستن، خودشونو توش می بینن شروع می کنن به حرف زدن.

حیف نون یه آینه می خره و می ره. روز بعد حیف نون میاد توی مغازه

میگه: هنوز طوطیه حرف نمی زنه.
مغازه داره میگه: توی قفسش تاب داره؟ چون طوطیها عاشق تاب هستند.

حیف نون یک تاب می خره و می ره. روز بعد حیف نون میاد توی مغازه ناراحت و غم زده

می گه: طوطیه مرد.
صاحب مغازه می گه: یعنی اون حتی یک کلمه هم حرف نزد؟
حیف نون می گه: چرا، درست قبل از مردنش با صدای ضعیفی گفت: توی اون مغازه غذای طوطی نمی فروختند!؟

----------------------------------------------------

پیر زنه به پیر مرده میگه: عزیزم! توی نودمین سالگرد ازدواجمون چی می خوای؟
پیر مرد میگه یک لحظه سکوت!

----------------------------------------------------

معلم: حمید بگو ببینم آفریقا کجاست؟
حمید با گریه: آقا! چرا هر چی گم می شه از من سراغشو می گیرید؟

----------------------------------------------------

یه روز یه نفر به پسرش می گه این جوری که تو داری درس می خونی در آینده حتی یه گوساله هم نمی شی. اصلا می دونی گوساله چیه ؟ پسر: آره که می دونم گوساله، کسیه که باباش گاو باشه

----------------------------------------------------

به غضنفر می گن: بابات به رحمت ایزدی پیوست. میگه رحمت ایزدی دیگه کیه؟ می گن نه منظورمون اینه که به دیار باقی شتافت. میگه دیار باقی دیگه کجاست؟ می گن یعنی دار فانی را وداع گفت. میگه دار فانی دیگه چجور داریه؟ می گن یعنی رخت از این دنیا بر بست. میگه منظورتون رو نمی فهمم. می گن الاغ! بابای خرت مرد میگه: خر من که بابا نداشت !

----------------------------------------------------

غضنفر میره آزمایشگاه داد میزنه میگه چرا جواب خون شهدا رو نمیدین؟

----------------------------------------------------

غضنفر میره پیک نیک زنش میگه بشینم زیر اون درخت خوبه.غضنفر میگه نه همین وسط جاده پتو بنداز امن تره!زنش میگه اینجا ماشین میزنه خلاصه بعد از کلی جر و بحث میندازن وسط جاده.بعد میبینن یه کامیون داره میاد طرفشون هر چی بوق میزنه اونا از جاشون تکان نمیخورن کامیونه هم فرمونو میپیچونه میره تو درخت.غضنفر به زنش میگه اگه زیر درخت بودیم الان مرده بودیم  5487

نوشته شده در تاریخ جمعه 30 مرداد 1388    | توسط: ایرونی فان    |    |
نظرات()